اليعقوبي ( مترجم : آيتي )
472
تاريخ اليعقوبي ( فارسي )
و بمامون گفت : ما التقت فئتان قط الا نصر الله اعظمهما عفوا ، « هرگز دو گروه با يك ديگر نبرد نكنند ، مگر آنكه خدا باگذشتترشان را نصرت دهد » . و گفت : انما يؤمر بالمعروف و ينهى عن المنكر مؤمن فيتعظ ، فاما صاحب سيف و سوط فلا ، ان من تعرض لسلطان جائر فاصابته منه بلية لم يوجر عليها و لم يرزق الصبر فيها . « تنها مؤمنى امر بمعروف و نهى از منكر مىشود كه پندپذير باشد ، نه صاحب شمشير و تازيانه ، همانا كسى كه با پادشاه ستمگرى در افتد و از او بلايى بوى رسد ، بر آن اجرى نخواهد يافت و توفيق شكيبايى بر آن را هم نخواهد داشت » . مامون در ماه ربيع الاول سال 204 وارد مدينة السلام ( بغداد ) شد و لباس خود و لباس فرماندهان سپاهش و مردم همه سبز بود ، پس يك هفته ( همچنان ) ماند و سپس آن را از تن در آورد و لباس سياه را از سر گرفت . و ابراهيم بن مهدى ناپديد گشت و دانسته نشد كه او كجا است ، از خانه اش بيرون رفت و عبد الله بن صاعد منشى وى و نيز زنى از بستگانش همراه وى بودند و چون رو به راه نهاد به عبد الله بن صاعد گفت : برگرد نزد مادرم و از او بخواه كه گوهرى را كه نزد وى است بدهد . پس عبد الله بازگشت و او رهسپار شد و جايش پنهان گشت . فضل بن ربيع به بصره گريخت و نزد يزيد بن منجاب مهلبى پنهان شد و مامون فرمان داد تا مزرعه ها و دارائى و آب و زمينش مصادره شود ، سپس بدرخواست امان بدربار مامون آمد و مامون خبر يافته بود كه او مرده است و جماعتى بر مرگ وى نزد او گواهى داده بودند . پس چون به مامون گفته شد كه اين فضل بن ربيع است ، گفت : اگر از آخرت مبعوث شده است قطعا رشيد هم با وى برانگيخته شده ، سپس او را در آورد و امانش داد و بر او منت گذاشت و شبى او را فراخواند و گفت : فرض كن درباره محمد عذر آورى كه او را از رشيد در گردنت بيعتى بود ، اما درباره اين شكله عذرت چيست كه